به نقل از وبلاگ "نردبام خیال".
"یاران! شتاب کنید، قافله در راه است. میگویند که گناهکاران را نمیپذیرند. آری، گناهکاران را در این قافله راهی نیست... اما پشیمانان را میپذیرند." (شهیدآوینی)
از کوچههای خاطرههایش عبور کرد
پلکی زد و دوباره خودش را مرور کرد
میکرد حس بزرگی بار گناه خویش
میخواست تا رها شود از دست چاه خویش
در برزخ ِ میان بهشت و جهنّمش
میکرد شوق عفو الهی مصمّمش
سنگین دلی به وسعت این ابتلای داشت
گویا هزار کفش تعلّق به پای داشت
اما به شوق یافتن نور نشأتین
یعنی خدای طور تجلّای عالمین،
پا روی خود گذاشت و از خود عبور کرد
یعنی که پابرهنه شد و عزم طور کرد
○
میکرد مشق دیگری از قاف و شین و عین
در محضر نگاه رحیمانهی حسین
شوق وصال در دل بال و پرش شکفت
اقرار را بهانهی پرواز کرد و گفت:
سنگی که قلب آینهها را شکستهام
آقا! منم کسی که به تو راه بستهام
حالا ولی به سوی شما باز گشتهام
یعنی که من به سمت خدا بازگشتهام
تا سرنوشت دائمیام را عوض کنم
بگذار با تو زندگیام را عوض کنم
همارتفاع رحمت تو نیست آه من
آبی نمانده است به روی سیاه من
آیینهی خدای منی در برابرم
خون مرده بود در دل رگهای باورم
اما نگاه لطف شما راه را گشود
لطف جناب مادرتان زندهام نمود
ای آخرین پناه همه ناامیدها!
"دارم به اشک بیاثر خود امیدها"(1)
ای شاهراه قرب الهی ولای تو!
«شرمندگی»ست سهم من از کربلای تو
○
باید کشید سختی راه کمال را
خوف و رجاء نور جلال و جمال را
جایی که راه کشتی امّید ما گم است
وقتی که بحر رحمت او در تلاطم است
باید نبود در غم بود و نبود خویش
باید به دست او بسپاری وجود خویش
او مظهر تمامی اسماء کبریاست
فطریترین صدای طپشهای قلب ماست
○
فرمود شاه عشق به حرّ سپاه خویش:
ای بیخبر ز ارزش والای آه خویش!
ای بیخبر ز ماهیت بادهی «ألست»!
پنداشتی که راه مرا لشکر تو بست؟!
تدبیر امر عالم ایجاد کار ماست
خلقت تمامقد همه در اختیار ماست
فیض «وجود» منحصر ذات کبریاست
اشراق آفتاب وجود از مسیر ماست
در خرمن وجود تو برق از نگاه ماست
ای بیخبر! سپاه شما هم سپاه ماست
وقتی مقام «صبر» و «رضا» راه ما گرفت
در اولین مکالمه چشمم تو را گرفت
اینجا حضور آینهبندان جلوههاست
کرببلا مکانت تأویل واژههاست
«حر» بودی و به اصل خودت بازگشتهای
«تو»، «ما» شدی به وصل خودت بازگشتهای
وقتی جواب آینهها غیر سنگ نیست
عاشق اگر شکسته نباشد قشنگ نیست
حالا که عاشقانه خودت را شکستهای
حالا که راه توبهی خود را نبستهای
از ما رواست حاجتِ تا او رسیدنت
همراه ما به سمت خدا پرکشیدنت
وقتی کسی ز بند خود آزاد میشود
بالِ و پر شکستهاش آباد میشود
پاک از هر آنچه جاذبهی خاکیات کنم
پر باز کن که طائر افلاکیات کنم
پر باز کن که کنگرهی عرش جای توست(2)
«آزادگی» مکانت کرببلای توست
1. صائب
2. حافظ: تو را ز کنگرهی عرش میزنند صفیر / ندانمات که در این دامگه چه افتادهست
بزرگی این گناه نابخشودنی آنقدرها واضح هست که نیازی به ذکرش نباشد. اینکه روز عاشورا در گودال کمتوجهی نیروهای امنیتی و امت حزب الله، سر امام حسین علیهالسلام را دوباره از بدن جدا کردند؛ اینکه وقیحانه تمام دستاوردهای کاروان تاریخی عبادالله را به مسلخ تمسخر و هتک حرمت بردند؛ اینکه چشم در چشم رأفت نظام اسلامی، خدو بر صورت او انداختند؛ اینکه خیمههای ایدئولوژیک اهالی اسلام را به آتش کشیدند و... اینها آنقدر واضح هست که حتی دشمن هم خون گریه کند. و ای کاش گریستن چارهساز بود! و ای کاش اینقدرها اهل مدارا نبودیم. و ای کاش مدارا چارهساز بود! و ای کاش میفهمیدیم ژرفناکی این حادثه را. و ای کاش و ای کاش...
اما آنچه این قلم عزادار و این دل شرحه شرحه را ناگزیر از نوشتن کرد، نه فقط محکوم کردن –که نوشداروی بعد از مرگ است- بلکه توجه دادن به چند نکتهایست که باید مورد توجه و تبیین قرار گیرند. باید فهم شود دقیق؛ و باید شرح شود مبسوط! فإفهم رجاء!
1. عاشورای امسال دوباره این مظلومیت حضرت اباعبدالله علیهالسلام بود که به داد اسلام ناب رسید و ماهیت ضدخدایی امویان را برملا کرد. این حادثه با همهی دهشتناکیاش، صفحهی دیگری هم دارد و آن گذاردن نقطهی پایان بر خط ضداسلامی جریانی است که در این مدت خود را پشت نقابهای گونهگون پنهان ساخته بود. اگرچه اصل این واقعه نباید رخ میداد و انصاف حکم میدهد "ما کوتاهی کردیم" که دوباره سر ارزشهای ما را بریدند، اما حالا که خون ارزشها ریخته شده آیا نوبت قیام زینبی نیست؟ آیا وقت شکستن سکوت نیست؟ آیا هنگام تبیین آنچه از آغاز اتفاق افتاد نیست؟ از زمانی که ندای «أین عمار» رسانهای شد تا به امروز چه مدت گذشته است؟ آیا ما به قدر وسع خود و به قدر فهم خود در این جهاد تبیینی -توجه کنیم تبیینی، و نه تبلیغی و شعاری- شرکت کردهایم؟ آیا ما بهقدر تجهیز رسانهای دشمن خود را و جبههی خود را سامان دادهایم؟ آیا ما فهمیدهایم که در مقابله با جنگ نرم، رسانههای فردی فوقالعاده کاراتر از (و اگر بهتر بگویم قویترین یار) رسانههای دولتی است؟ آیا فراگیرشدن حقانیت امام حسین علیهالسلام و شکست توطئه-های اموی و حتی بروز قیامهایی مثل توابین و... نتیجهی جهاد تبیینی امام سجاد و حضرت زینب علیهماالسلام نبود؟
2. به نظر من وقایع روز عاشورای امسال بسیار طراحی پیچیده و مخوفی داشت. جدای از پروژهی هتک حرمت عاشورا و ریشخندکردن قیام اباعبدالله علیهالسلام، اتفاقاتی کاملاً طراحیشده و هدفدار روی داد که باید به دقت بررسی شود. شاید اکثر قریب به اتفاق آنانی که وقایع عاشورای امسال را –چه در صحنه و چه در اخبار- دیدند، نگاهشان معطوف به سران فتنه و حامیان آشکار و پنهان درون نظام آنها شد که حالا چه موضعی میگیرند؟ آیا همچنان بر غفلت یا عناد خود پای میفشرند یا اینکه به هوش میآیند؟ همینجاست که به نظر من محل تأمل است. اینکه در میان آشوبگران، فردی منتسب به یکی از سران فتنه بهصورت دقیق انتخاب میشود و به قتل میرسد چه هدفی میتواند داشته باشد جز منصرف کردن او از محکوم کردن این ماجرا و بازگشت به دامان نظام؟ اینکه آقازادهای در میان آشوبگران حاضر میشود چه هدفی دارد جز مجبور کردن پدرش به سکوت دوباره در قبال این فتنهی عمیق؟ چرا که اگر او لب بگشاید باید محکوم کند و اگر محکوم کند باید همهی آنانی را هم که آتشبیار معرکه بودند محکوم کند و در اینجاست که غیرمستقیم دستگیری آقازادهی خود را تأیید کرده است و این کاریست که او نمیخواهد! همین میشود که او و امثال او دوباره سکوت میکنند و طراحان این پروژه دوباره از سکوت اینها بهرهی خود را میبرند. چراکه گسترش آشوبگریها و هتک حرمتی این چنین، مطالبهی مردم را به دنبال دارد و نظام ناگزیر از برخورد خواهد شد و در این صورت برخورد با تمامی و اصلیترین دستاندرکاران فتنه موجب بروز شکاف در مسئولین میشود! و این اصلیترین هدف دشمن است. بعضی هم البته آنقدر حماقت دارند که نیازی به طراحی نداشته باشند، چرا که خودشان در اولین ساعات پس از این ماجرا بیانیهی آنچنانی میدهند و نظام اسلامی را با نظام طاغوت مقایسه میکند! شنیدم که یکی از مبارزین انقلاب میگفت: "این ابله، آن زمان یا در ایران نبوده یا در مبارزه نبوده که این گزینه ها منتفی است در نتیجه کمبود شخصیت و میل به بزرگشدنهای نمایشی، او را به جایی کشانده که چنین ابلهانه سخن گوید".
3. همینجا خطاب به دستگاههای اطلاعاتی و امنیتی کشور باید گفت شما در این مملکت چه کارهاید؟ آیا من دانشجو باید درس و زندگیام را رها کنم و به دنبال کشف توطئههای ضدانقلاب بروم؟ که اگر لازم باشد چنین میکنم و چنین میکنیم. اما مگر نه این است که شما باید پیشبینی میکردید؟ مگر نه ایناست که شما باید برای مقابله طراحی میکردید؟ البته نه مثل آنکه نیروی انتظامی در صحنه باشد و کاری به کار آشوبگران نداشته باشد تا آنها هرکاری میخواهند انجام دهند و تازه بعد از آن هم اعلام کند که بنای ما بر مماشات بود! مماشات با چه کسانی؟ مماشات در چه زمانی؟ اگر مردم نرسیده بودند که...
القصه تا الان که این سطور نگاشته میشود هنوز دغدغهی نگارنده پابرجاست و خواب زمستانی ما ادامه دارد! بیداری لازم است آنهم نه بیدارشدن و دوباره خفتن، بلکه بیدارشدن و دیگر نخوابیدن. بیدارشدن و همواره بیداربودن. بیداربودن و غفلت نکردن. بیدار بودن و کمکاری نکردن. بیداربودن از نوع فعال و...

یادداشت های دوستان:
پيام به ملت مسلمان ايران
زمان: 28 خرداد 1360/ 15شعبان 1401
مكان: تهران، جماران
موضوع: تبريك نيمه شعبان- هشدار دربارهی توطئهی مشترك گروهكهاى ضدانقلاب
مناسبت: نيمه شعبان، ميلاد مسعود حضرت مهدى موعود (عج)
بسم اللَّه الرحمن الرحيم.
سالروز مبارك ولادت با سعادت و پربركت حضرت خاتم الاوصيا و مفخرالاوليا حجت بن الحسن العسكرى -ارواحنا لمقدمه الفداء- بر مظلومان دهر و مستضعفان جهان مبارك باد. و چه مبارك است ميلاد بزرگ شخصيتى كه برپاكنندهی عدالتى است كه بعثت انبيا -عليهم السلام- براى آن بود. و چه مبارك است زادروز ابرمردى كه جهان را از شرّ ستمگران و دغلبازان تطهير مىنمايد و زمين را پس از آنكه ظلم و جور آن را فرا گرفته پر از عدل و داد مىنمايد و مستكبران جهان را سركوب و مستضعفان جهان را وارثان ارض مىنمايد. و چه مسعود و مبارك است روزى كه جهان از دغلبازيها و فتنهانگيزيها پاك شود و حكومت عدل الهى بر سراسر گيتى گسترش يابد و منافقان و حيلهگران از صحنه خارج شوند و پرچم عدالت و رحمت حقتعالى بر بسيط زمين افراشته گردد و تنها قانون عدل اسلامى بر بشريت حاكم شود و كاخهاى ستم و كنگرههاى بيداد فرو ريزد و آنچه غايت بعثت انبيا -عليهم صلوات اللَّه- و حاميان اوليا -عليهم السلام- بوده تحقق يابد و بركات حق تعالى بر زمين نازل شود و قلمهاى ننگين و زبانهاى نفاقافكن شكسته و بريده شود و سلطان حقتعالى بر عالم پرتوافكن گردد و شياطين و شيطانصفتان به انزوا گرايند و سازمانهاى دروغين حقوق بشر از بنياد برچيده شوند. و اميد است كه خداوند متعال آن روز فرخنده را به ظهور اين مولود فرخنده هرچه زودتر فرا رساند و خورشيد هدايت و امامت را طالع فرمايد.
و اكنون ما منتظران مقدم مباركش مكلف هستيم تا با تمام توان كوشش كنيم تا قانون عدل الهى را در اين كشور ولى عصر -عجل اللَّه تعالى فرجه- حاكم كنيم و از تفرقه و نفاق و دغلبازى بپرهيزيم و رضاى خداوند متعال را در نظر بگيريم و همگان در مقابل قانون خاضع باشيم و با صلح و صفا و برادرى و برابرى به پيشبرد انقلاب اسلامى كوشا باشيم و حق متعال را در همهی احوال حاضر و ناظر بدانيم و تخلف از دستورات اسلام ننماييم و به وسوسهی فتنهانگيزان اعتنا نكنيم.
اينجانب از شما ملت شريف ايران متواضعانه مىخواهم كه در عين حال كه در صحنه حاضريد آرامش را حفظ كنيد. حضور شما مردم عزيز و مسلمان در صحنه است كه توطئههاى ستمگران و حيلهگران تاريخ را خنثى مىكند. حضور شما در صحنه است كه گرد يأس و درماندگى بر چهرههاى منافقين و متحدان بىآبرويش مىپاشد. حضور شما مردم شجاع و با ايمان است كه خط اصيل اسلام را بر ايران و به اميد خدا بر جهان حاكم خواهد نمود. حضور شما مردم مؤمن و از جان گذشته است كه روشنفكران غرب و شرقزده را براى هميشه رسوا مىكند. حضور شما در صحنه، تمام «من» ها و منيتهاى شيطانى را كوبيده و مىكوبد و «ما» و اخوت اسلامى را جايگزين آن نموده و مىنمايد.
حضور شما در صحنه به امريكا و غرب و شرق و دنبالهروهاى بىعقلشان هشدار داد كه اين ما بوديم كه انقلاب نموديم و اين ما هستيم كه سرنوشت خود را خود تعيين مىنماييم و از كلمات بىمحتواى شما گول نمىخوريم. حضور شما در صحنه، جبههها و سازمانها و جمعيتهايى را كه به اسم طرفدارى از فرد و فردپرستى به مقابله با اسلام و احكام شرعى آن برخاسته بودند، رسوا نمود. امروز و روزهاى آينده روز شكست جريان دشمنان قسم خوردهی اسلام است. روز شكست فرد يا افراد نيست، روز شكست جريانى است كه به اسلام معتقد نيستند و اگر هم باشند، مسلماً تا حدودى است كه با قوانين غرب برنخورد و مخالفتى نداشته باشد؛ روز شكست جريانى است كه هميشه قلب مرا مىآزارد، شكست جريانى است كه بسيار خطرناكتر از تمامى جنايتها و خيانتهاى رژيم پهلوى در طول حكومت ننگينشان بود؛ روز شكست جريانى است انحرافى كه حضور به موقع شما، پايههاى آن را لرزاند و فرو ريخت.
دوستان عزيزم، بسيار دقت كنيد و كاملًا بهوش باشيد و هوشيارانه با آرامش كامل ولى با تمام توان در صحنه باشيد كه بىشما هيچ كس، هيچ نمىتواند كند و با شما همه دشمنان رسول اكرم و ائمه اطهار نابود خواهند شد.
بهوش باشيد كه ايران در آستانهی به ثمر رسيدن انقلاب اصيل شماست. آگاه باشيد كه خط منفور ضداسلامى، و غرب در حال شكست كامل است، و الحق نشان داديد كه هوشيارانه مقاومت مىكنيد.
خمينى دست يكايك شما را مىبوسد و به يكايك شما احترام مىگذارد و يكايك شما را رهبر خودش مىداند كه بارها گفتهام من با شما يكى هستم و رهبرى در كار نيست.
من خوب درك مىكنم كه حضور شما در اين روزهاى حساس به چه معنايى است و به اميد پيروزى نهايى شما بر دشمنانتان روز شمارى مىكنم.
و باز از ملت شريف خاضعانه مىخواهم كه جنگ را فراموش نكنند و برادران ارتشى و سپاهى و ساير رزمندگان عزيز در جبههها را با تمام وجود تشويق و تكريم نمايند. و شما سربازان دلاور اسلام در پادگانها و پايگاهها در جبههها و پشت جبههها هوشيارانه جريانات ضدانقلاب را دنبال كنيد و بدانيد كه من نزديك به يك سال بود كه صلاح نمىديدم آنچه را مىدانم براى ملت شرح دهم، چرا؟ تا آرامش كشور حفظ شود و شما با آرامش كامل عليه مستكبران جهان بجنگيد، تا احساس كردم ديگر مسئله از اين حرفها گذشته است و خطر، اساس جمهورى اسلامى را كه با خون پاك هفتاد هزار شهيد و معلوليت بيش از يكصد هزار نفر به وجود آمده بود تهديد مىكند، ديگر تاب نياوردم تا شما بجنگيد و از پيروزى شما به نفع مقاصد شوم سياسى ضدانقلاب بهره بردارى شود، لذا درد دل نمودم. شما در هر كجا كه هستيد با كمال دقت مراقبت كنيد تا ضدانقلاب به مقاصد پليدش نرسد.
افسران، درجهداران، و سربازان رشيد اسلام، شما خوب مىدانيد كه منافقين كه امروز به عنوان طرفداران پروپاقرص «بعضيها» اطراف آنها را گرفتهاند و به بهانهی طرفدارى از آنان دست به انفجار و درگيرى مسلحانه مىزنند و هر روز در گوشهاى تشنج مىآفرينند، همانها بودند كه از روز اول پيروزى انقلاب، شعار انحلال ارتش را سرمى دادند.
من با قدرت ملت دلاور، مقابل ضدانقلاب كه تصميم گرفته است بعضى افراد را بهانه قرار داده و عليه شما هر روز دست به اغتشاش بزند خواهم ايستاد.
شما ارتشيان و پاسداران، بسيج، ژاندارمرى و شهربانى و تمامى نيروهاى مردمى مسلح و تمامى مردمى كه جانتان را براى اسلام و ايران فدا مىكنيد، بهوش باشيد كه اسلام را معيار حركتهاى خود قرار دهيد.
امروز منافقين و جبهه ملى و حزب دمكرات و تمامى ضدانقلابيون دست در دست يكديگر گذاشتهاند تا شما و انقلاب پاك ملت را نابود كنند.
مگر نمىبينيد كه هر روز در گوشهاى جمع مىشوند و دست به خرابكارى مىزنند؟
مگر نبود كه اگر حضور شما نبود، آبروى انقلاب شما را در جهان ريخته بودند؟
مگر اعلاميههاى اتحاديهی كمونيستهاى ايران را نديدهايد كه به بهانهی پشتيبانى از يك نفر، به تمام مقدسات شما توهين كردهاند؟ شما مردم عزيز هوشيار باشيد و آرامش خودتان را حفظ كنيد و به انتظار حكم خدا باشيد.
سعى كنيد اخلاق اسلامى را هميشه در مد نظر داشته باشيد و از شعارهاى زننده پرهيز كنيد و با حضور دائمى خود، كيْد هرج و مرج طلبان را خنثى كنيد. و بدانيد كه گناهى بزرگتر از اين نيست كه خداى ناكرده در مقابل ضد خدا و ضد مردم ساكت باشيد و پاداشى بالاتر از حضورتان در مقابل ضدانقلاب نمىباشد. آرامش را حفظ نماييد و در حفظ وحدت و اخوت اسلامى كوشش نماييد.
از نفس گرم ولى اللَّه اعظم- عجل اللَّه تعالى فرجه- مىخواهم كه از خداوند تعالى تقاضا فرمايد كه همهی ما و همهی مقامات و تمام ملت شريف را توفيق عمل به اسلام و قوانين اسلامى عطا فرمايد و تعجيل در ظهور بقيةاللَّه -روحى فداه- نمايد.
درود و سلام بر شهدا و خانوادهی محترم و شريف و مقاوم آنها. سلام بر معلولين عزيز و مقاوم اسلامى.
والسلام على من اتبع الهدى.
روح اللَّه الموسوى الخمينى.
یادداشتهای دوستان:
+ وبلاگ پلخمون :: پاره کردن عکس امام و... ما رأیت منه الا جمیلا.
+ وبلاگ نفسانیات یک من :: روزنامهی جمهوری اسلامی و رؤیای میرحسین دههی شصت
+ وبلاگ آیندهی انقلاب اسلامی :: طبیعی است عکس امام(ره) را آتش بزنند!
اول.
"... مگر مسلمانان جهان، فاجعهي قتل عام صدها عالم و هزاران زن و مرد فرقههاي مسلمين را در طول حيات ننگين آلسعود و نيز جنايت قتل عام زائران خانهي خدا را فراموش ميكنند؟ مگر مسلمانان نميبينند كه امروز مراكز وهابيت در جهان به كانونهاي فتنه و جاسوسي مبدّل شدهاند، كه از يك طرف اسلامِ اشرافيّت، اسلامِ ابوسفيان، اسلامِ ملاهاي كثيف درباري، اسلامِ مقدسنماهاي بيشعور حوزههاي علمي و دانشگاهي، اسلامِ ذلّت و نكبت، اسلامِ پول و زور، اسلامِ فريب و سازش و اسارت، اسلامِ حاكميّت سرمايه و سرمايهداران بر مظلومين و پابرهنهها، و در يك كلمه «اسلامِ آمريكايي» را ترويج ميكنند؛ و از طرف ديگر، سر بر آستان سرور خويش، آمريكاي جهانخوار، ميگذارند.
مسلمانان نميدانند اين درد را به كجا ببرند كه آلسعود و «خادم الحرمين» به اسرائيل اطمينان ميدهد كه ما اسلحهي خودمان را عليه شما به كار نميبريم! و براي اثبات حرف خود با ايران قطع رابطه ميكنند. واقعاً چقدر بايد رابطهي سران كشورهاي اسلامي با صهيونيستها گرم و صميمي شود تا در كنفرانس سران كشورهاي اسلامي، مبارزهي صوري و ظاهري هم با اسرائيل از دستور كار آنان و جلسات آنان خارج شود. اگر اينها يك جو غيرت و حميّت اسلامي و عربي داشتند، حاضر به يك چنين معاملهي كثيف سياسي وخودفروشي و وطنفروشي نميشدند.
آيا اين حركات براي جهان اسلام شرمآور نيست؟ و تماشاچي شدن گناه و جرم نميباشد؟ آيا از مسلمانان كسي نيست تا بپاخيزد و اينهمه ننگ و عار را تحمّل نكند؟ راستي ما بايد بنشينيم تا سران كشورهاي اسلامي احساسات يك ميليارد مسلمان را ناديده بگيرند و صحّه بر آنهمه فجايع صهيونيستها بگذارند، و دوباره مصر و امثال آن را به صحنه بياورند؟"(1).
سال 1367، حضرت امام روحالله در حالی جام زهرآگین «قبول قطعنامه» را سرمیکشید که قلبی پاره پاره از مصائب جهان اسلام، جان سوختهی او را میخراشید. گویی کولهبار دردهای مسلمانان از لابهلای تاریخ، دست به دست رسیده تا یکباره بر دوش او قرار بگیرد. باری، «قبول قطعنامه» اگرچه زهری سهمگین بود اما شعههای فروزان آتشی دیگر از قلب این مرد سرمیکشید؛ آنسان که در پیام شعوربخش و شورآفرین او انعکاس یافت. جایی که قبل از حرفهای دفاع مقدس، زبان به یادآوری «سلسلهی تاریخی نبرد حق و باطل» گشود و از کشتار حجاج بیت الله الحرام گفت.
"... بالأخره در تاريخ اسلام ميبايست آن شمشير كفر و نفاقي كه در لباس دروغين احرام يزيديان و جيرهخواران بنياميه -عليهم لعنه الله- براي نابودي و قتل بهترين فرزندان راستين پيامبر اسلام، يعني حضرت ابيعبدالله الحسين -عليه السلام- و ياوران با وفاي او، پنهان شده بود، مجدداً از لباس همان ميراثخواران بنيسفيان به درآيد و گلوي پاك و مطهّر ياوران حسين -عليه السلام- را در آن هواي گرم، در كربلاي حجاز و در قتلگاه حرم، پاره كند؛ و همان اتّهاماتي را كه يزيديان به فرزندان راستين اسلام زدند و آنان را «خارجي» و «ملحد» و «مشرك» و «مهدورالدّم» معرفي كردند، درست همان را به رهروان راه آنان وارد آورند؛ كه إن شاء الله ما اندوه دلمان را در وقت مناسب با انتقام از آمريكا و آلسعود برطرف خواهيم ساخت و داغ و حسرت حلاوت اين جنايت بزرگ را بر دلشان خواهيم نهاد، و با برپايي جشن پيروزي حق بر جنود كفر و نفاق و آزادي كعبه از دست نااهلان و نامحرمان به مسجدالحرام وارد خواهيم شد"(2).
دوم.
"مگر تحقق ديانت جز اعلام محبت و وفادارى نسبت به حق و اظهار خشم و برائت نسبت به باطل است؟ حاشا که خلوص عشق موحدين جز به ظهور کامل نفرت از مشرکين و منافقين ميسّر شود. و کدام خانهاى سزاوارتر از کعبه و خانهي امن و طهارت، و ناس که در آن به هر چه تجاوز و ستم و استثمار و بردگى و يا دونصفتى و نامردمى است عملاً و قولاً پشت شود و در تجديد ميثاق «الست بربکم»، بت آلههها و اربابان متفرقون شکسته شود و خاطرهي مهمترين و بزرگترين حرکت سياسى پيامبر -صلى اللّه عليه و آله- در «و اذان من اللّه و رسوله الى الناس يوم الحج الاکبر» زنده بماند و تکرار شود، چرا که سنت پيامبر -صلى اللّه عليه و آله- و اعلان برائت کهنهشدنى نيست و نه تنها اعلان برائت به ايام و مراسم حج منحصر نشود، که بايد مسلمانان، فضاى سراسر عالم را از محبت و عشق نسبت به ذات حق و نفرت و بغض عملى نسبت به دشمنان خدا لبريز کنند و به وسوسهي خناسان و شبهات ترديدآفرينان و متحجرين و منحرفين گوش فراندهند و لحظهاى از اين آهنگ مقدس توحيدى و جهانشمولى اسلام، غفلت نکنند که مسلما جهانخواران و دشمنان ملتها، بعد از اين آرام و قرار نخواهند داشت و به حيلهها و تزويرها و چهرههاى گوناگون متمسک مىشوند و روحانىنماها و آخوندهاى دربارى و اجيرشدگان سلاطين و مليگراها و منافقين به فلسفهها و تفسيرها و برداشتهاى غلط و منحرف روى مىآورند و براى خلع سلاحهاى مسلمانان و ضربه زدن به صلابت و ابهت و اقتدار امت محمد -صلى اللّه عليه و آله وسلم- به هر کارى دست مىزنند و چه بسا جاهلان متنسک بگويند که قداست خانهي حق و کعبه معظمه را به شعار و تظاهرات و راهپيمايى و اعلان برائت نبايد شکست و حج جاى عبادت و ذکر است نه ميدان صفآرايى و رزم؛ و نيز چه بسا عالمان متهتک القا کنند که مبارزه و برائت و جنگ و ستيز، کار دنياداران و دنيا طلبان بوده است و ورود در مسائل سياسى، آن هم در ايام حج، دون شأن روحانيون و علما مى باشد. که خود اين القائات نيز از سياست مخفى و تحريکات جهانخواران به شمار مى رود که مسلمانان بايد با همهی امکانات و وسايل لازم به مقابلهی جدى و دفاع از ارزشهاى الهى و منافع مسلمين برخيزند و صفوف مبارزه و دفاع مقدس خويش را محکم و مستحکم نمايند و به اين بيخبران و دلمردگان و پيروان شياطين بيش از اين مجال حمله را به صفوف عقيده و عزت مسلمانان ندهند و از همه جا و همه سرزمينها و خصوصا از کعبه حق به جنود خدا متصل شوند و زائران عزيز، از بهترين و مقدسترين سرزمينهاى عشق و شعور و جهاد به کعبه بالاترى رهسپار شوند و همچون سيد و سالار شهيدان حضرت ابى عبداللّه الحسين -عليه السلام- از احرام حج به احرام حرب و از طواف کعبه و حرم به طواف صاحب بيت و از وضوء زمزم به غسل شهادت و خون روآورند و به امتى شکستناپذير و بنيانى مرصوص مبدل گردند که نه ابرقدرت شرق ياراى مقابلهي آنان را داشته باشد نه غرب، که مسلما روح و پيام حج چيز ديگرى غير از اين نخواهد بود که مسلمانان، هم دستورالعمل جهاد با نفس را بگيرند و هم برنامه مبارزه با کفر و شرک را"(3).
قرار بود پس از عبور از گردنهی استبداد، به مبارزه با استکبار پرداخته شود؛ که وقوع «انقلاب اسلامی» اساسا اعلام جنگ به نظام سلطه بود. حضرت امام روحالله در نهضت جهانی اسلام همچون نهضت اسلامی ایران بنا را بر بیدارساختن امت گذاشته بود. و حج، این کنگرهی عظیم امت اسلامی، میبایست کانون بیداری باشد.
"ما با اعلام برائت از مشركين، تصميم بر آزادي انرژي متراكم جهان اسلام داشته و داريم. و به ياري خداوند بزرگ و با دست فرزندان قرآن، روزي اين كار صورت خواهد گرفت. و إن شاء الله روزي همهي مسلمانان و دردمندان، عليه ظالمين جهان فرياد زنند و اثبات كنند كه ابرقدرتها و نوكران و جيرهخوارانشان ازمنفورترين موجودات جهان هستند"(4).
«برائت از مشرکین» به صدا درآوردن زنگ انقلاب جهانی است و چه کسی جز حضرت روحالله میتوانست این انقلاب را برپاکند.
سوم.
شور شیرین شیدایی، آنقدر سراپایش را فراگرفته بود که باور نمیتوان داشت پیری اینچنین جوان باشد. فقه و عرفان و حکمت و کلام و...، همه و همه رساندهاندش به شهادت. و او در منتهای راه ایستاده است و نگاهش به یارانیست که بهدنبال او میآیند. (و تو اگر به چشم بصیرت بنگری، شعلههای همچنان ِ قلب او را بهخاطر «عقبگردی انقلابیون دیروز» میتوانی دید.) او اهل زمان نبود بل ذخیرهای بود برای آخرالزمان. بدینسان پیامهایش نه برای ایرانیان دههی 60 که برای مسلمانان فرداهای دوران است.
"مسلمانان تمامي كشورهاي جهان! از آنجا كه شما در سلطهي بيگانگان گرفتار مرگ تدريجي شدهايد، بايد بر وحشت از مرگ غلبه كنيد؛ و از وجود جوانان پرشور و شهادتطلبي كه حاضرند خطوط جبههي كفر را بشكنند استفاده نماييد. به فكر نگهداشتن وضع موجود نباشيد؛ بلكه به فكر فرار از اسارت و رهايي از بردگي و يورش به دشمنان اسلام باشيد؛ كه عزّت و حيات در سايهي مبارزه است. و اولين گام در مبارزه، اراده است. وپس از آن، تصميم بر اينكه سيادت كفر و شرك جهاني، خصوصاً آمريكا را بر خود حرام كنيد.
ما در مكّه باشيم يا نباشيم، دل و روحمان با ابراهيم، و در مكّه است. دروازههاي مدينهالرّسول را به روي ما ببندند يا بگشايند، رشتهي محبتمان با پيامبر هرگز پاره و سست نميشود. به سوي كعبه نماز ميگزاريم و به سوي كعبه ميميريم. و خدا را سپاس ميگزاريم كه در ميثاقمان باخداي كعبه پايدار ماندهايم و پايههاي برائت از مشركين را با خون هزاران هزار شهيد از عزيزانمان بنيان نهادهايم. و منتظر هم نماندهايم كه حاكمان بيشخصيت بعض كشورهاي اسلامي و غيراسلامي از حركت ما پشتيباني كنند.
مامظلومين هميشهي تاريخ، محرومان و پابرهنگانيم. ما غير از خدا كسي را نداريم؛ و اگر هزار بار قطعه قطعه شويم، دست از مبارزه با ظالم بر نميداريم"(5).
چهارم.
مدتی است کربلای یمن به موعد 61هجریاش رسیده. و سال، سال 61 هجری است که پیروان راستین اسلام در کربلای یمن شهید میشوند و آنانکه میشنوند فقط افسوس میخورند. سال، سال 61 هجری است که فریاد پیروان راستین اسلام در کربلای فلسطین بلند است و همه در سکوتاند. سال، سال 61 هجری است که بنیامیه با تلبیس سبز، کمر به قتل میراث سرخ اسلام ناب محمدی بستهاند. سال، سال 61 هجری است که پسر فاطمه –سلام الله علیها- از فتنهای مردم را برحذر میدارد که چنگ در ایمانشان انداخته و پسران «طلقاء» هیاهو و غوغاآشوب میکنند تا صدای حقیقت به گوش نرسد. سال، سال 61 هجری است که بار دیگر شیطان تمام سرمایهاش را در تمامی جبههها به میدان آورده.
آری! سال، سال 61 هجری است اما نه بهسان 61 هجری سلف. اینبار لشگر حق، پر است از جنود شهادتطلبی که تمام هستی-شان را به میدان آوردهاند.
"ما با تمام وجود از گسترش باجخواهي و مصونيّت كارگزاران آمريكايي، حتي اگر با مبارزهي قهرآميز هم شده باشد، جلوگيري ميكنيم. ان شاءالله ما نخواهيم گذاشت از كعبه و حج، اين منبر بزرگي كه بر بلنداي بام انسانيت بايد صداي مظلومان را به همهي عالم منعكس سازد و آواي توحيد را طنين اندازد، صداي سازش با آمريكا و شوروي و كفر و شرك نواخته شود. و از خدا ميخواهيم كه اين قدرت را به ما ارزاني دارد كه نه تنها از كعبهي مسلمين، كه از كليساهاي جهان نيز ناقوس مرگ آمريكا و شوروي را به صدا درآوريم"(6).
پینوشتها:
1. صحیفهی امام، ج21، ص74.
2. همان.
3. صحیفهی امام، ج20، ص311.
4. صحیفهی امام، ج21، ص74.
5. همان.
6. همان.
لبیک یا صعدة!
+ بیانیه جنبش دانشجویی ایران اسلامی
+ وبلاگ کوچه صداقت :: بای ذنب قتلت؟ (برای کودکان یمن)
+ وبلاگ عباد :: مظلومیت تشیع و سکوت ما
+ وبلاگ دوئل :: نسل کشی در صعده
+ وبلاگ دوئل :: وهابیت، نقطه ی سیاه جهان اسلام
+ وبلاگ بانک مقالات جهان اسلام :: ریخت شناسی درگیری های صعده
+ وبلاگ بچه مسلمان :: یمانی های صعده
+ وبلاگ شیعیان یمن :: در یمن چه می گذرد؟
+ وبلاگ یمن :: نسل کشی انسان های بی گناه و شیعیان یمن
+ وبلاگ آفتاب حسن :: اینان بسان خنجرند که همیشه از پشت در قلب مسلمانان فرو رفتهاند.
+ وبلاگ سوپرشیعه :: جنبش یمانی و پایان رژیم سعودی!
+ وبلاگ خرچنگ زاده در غربت :: هرجا شیعه هست، خاک ایران است.
+ وبلاگ مهدیار دات بسیجی :: هلوکاست شیعی در یمن
+ وبلاگ آینده انقلاب اسلامی :: ژئوپلتیک شیعه و مثلث آمریکا، عربستان و یمن
+ وبلاگ صور اسرافیل :: سهم ما در نسل کشی صعده
+ وبلاگ فقط عاشق ها بخوانند :: دعا کنید خدا را دعا اثر دارد.
+ وبلاگ گام آخر :: فاجعه ی صعده باعث مسخ مان نشود!
+ وبلاگ سیاست سبز :: صعده و هلوکاست شیعی سردمداران ظلم
+ وبلاگ فصل انتظار :: هلوکاست شیعی اینک شیعیان یمن را نشانه رفته است.
+ وبلاگ گروه اخوان الرضوان :: حمله به سفارت دولت یمن در تهران
+ وبلاگ محمد صدارت :: آیا وظیفه ای در برابر صعده نداریم؟
+ وبلاگ صفحه هفدهم :: از کودک کشی در غزه تا آدم سوزی در صعده!
+ وبلاگ گردان شش نفره :: از حج اموی تا حج آمریکایی
+ وبلاگ یک نویسنده (اصول گرا) :: تفکر مزاحم!
+ وبلاگ راه ناتمام :: این راه...
+ وبلاگ گل دختر :: و ما هنوز در خوابیم!
+ وبلاگ آغاز در نهایت :: شعرهایی برای صعده
+ وبلاگ نسیم حیات :: عقیق می چکد از قلب کودکان یمن